از تنظیم‌گری بخشی تا مدیریت زیست‌بوم

az-tnzymgry-bkhshy-ta-mdyryt-zystbwm_image

بسیاری از سازمان‌های دولتی و حاکمیتی ما خود را به پشتوانه اساسنامه و اسناد قانونی، تنظیم‌گر (regulator) این یا آن بخش اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و ... می‌دانند. در بیشتر موارد، سال‌ها فعالیت در نقش تنظیم‌گر بخشی، به ایجاد و تسلط نوعی فرهنگ سازمانی پدرسالارانه بر این سازمان‌ها انجامیده است. از مختصات و نمودهای این فرهنگ می‌توان به برخورد تحکم‌آمیز با مخاطبان، نگاه یک‌سویه پایین ‌به ‌بالا به ارکان نظام تحت مدیریت خود و احساس بی‌نیازی از دریافت نظرات و بازخوردهای جامعه اشاره کرد. یک ویژگی مشترک دیگر بین خیلی از این سازمان‌ها این است که فکر می‌کنند دوای همه دردهای حوزه تحت مدیریت‌شان، تنظیم و ابلاغ بخشنامه است. یعنی با بخشنامه و ابلاغیه می‌توان همه مشکلات حوزه را برطرف کرد. اما نه قبل از تنظیم این بخشنامه‌ها و نه بعد از آن، لازم نمی‌بینند نظر و بازخورد ذی‌نفعان این اسناد را بپرسند و احیاناً بعضی از این نظرات را به‌کار بندند.

واقعیت این است که در همه دنیا تنظیم‌گیری از شئونات حاکمیت است. یعنی یکی از کارکردهای دولت (یا به‌طور عام، حاکمیت) این است که به‌نمایندگی از آحاد جامعه، مقررات و تنظیمات خاصی در حوزه‌های مختلف وضع کرده و بر اجرا و رعایت این مقررات به‌نحو مناسب نظارت کنند. اما سال‌هاست که تصور سنتی از سازمان‌های حاکمیتی که در نقش مبصر کلاس و ناظم مدرسه، فقط منویات و نظرات خود را به‌صورت یک‌طرفه به جامعه تحمیل کنند، در بیشتر کشورهای دنیا رنگ باخته و جایش را به دیدگاهی داده است که مطابق آن، سازمان‌های حاکمیتی باید نقش تسهیل‌گر و مدیر زیست‌بوم (یا همان اکوسیستم) را بازی کنند. این نقش، نافی تنظیم‌گری نیست اما علاوه بر کارکردهای سنتی تنظیم‌گری، مستلزم قابلیت‌های جدیدی است که در سازمان‌های تنظیم‌گر چندان مورد نیاز نبود. به‌عنوان مثال، مدیر زیست‌بوم باید کارکردهایی مانند چشم‌اندازسازی، جذاب‌سازی زیست‌بوم برای ورود بازیگران جدید و تسهیل ورود آن‌ها، توانمندسازی بازیگران، مدیریت روابط، مدیریت تعارضات، مدیریت کارآیی و مدیریت نوآوری را برعهده گیرد. اجرای این کارکردها، از یک‌سو مستلزم داشتن قابلیت‌های جدید است و از سوی دیگر (و مهم‌تر،) مستلزم فرهنگ‌ سازمانی مشارکت‌جو، همکارانه و باز است که معمولاً در یک سازمان تنظیم‌گر صرف نشانی از آن نمی‌توان یافت.

گذار از تنظیم‌گران بخشی به سازمان‌های تسهیل‌گر/مدیر زیست‌بوم در جهان با شتاب فزاینده‌ای در جریان است و حداقل در گفتار برخی از سازمان‌های حاکمیتی ما هم گاه ادعا می‌شود. اما این تحول به نقش‌های جدید، بدون فراهم آوردن آن قابلیت‌ها و تغییر فرهنگ سازمانی، میسر نخواهد شد.

چنانکه سعدی علیه‌الرحمه گفته است:

صاحبدلی به مدرسه آمد ز خانقاه

بشکست عهد صحبتِ اهل طریق را

گفتم میان عابد و عالِم چه فرق بود؟

تا اختیار نمودی از آن، این فریق را

گفت: آن گلیم خویش به‌در می‌برد ز موج

وین سعی می کند که بگیرد غریق را!