رضا کرمی
مشاور معماری سازمانی و مدیریت فناوری اطلاعات
تحول سازمانی و مسئولیت اجتماعی ما
یکی از دشوارترین جنبههای مشاوره تحول سازمانی، آگاهی از بیاثر بودن یا کماثر بودن برنامههایی است که مشاور برای توسعه و تحول یک سازمان ارائه کرده است. انتظار میرود این برنامهها که معمولاً بعد از طی مراحل طولانی بررسی وضعیت فعلی سازمان، مشکلات و چالشهای آن، اهداف کسبوکاری، ارزیابی میزان آمادگی برای تغییر، طراحی آینده و با بهرهگیری از چارچوبها و بهروشها و دانش و تجربه مشاور تدوین و ارائه میشوند، توسط مدیران و رهبران سازمان اجرا و پیگیری شوند تا به تحول و تغییر ملموس سازمان بیانجامند. اما در بعضی موارد (در مورد کشور ما باید گفت: در اغلب موارد!)، به دلایلی از قبیل عدم اعتقاد مدیران یا عدم تواناییشان در تامین و سازماندهی مناسب منابع لازم، غلبه بر موانع فرهنگی، ایجاد انضباط و رهبری تغییر، بهترین و کاملترین برنامهها هم به نتیجه نمیرسد و گرهی از کار فروبسته سازمانها نمیگشاید. به این اشکالات بیافزائید تغییرات مداوم و سریع مدیریتی را که گاه همچون سیلی، از صدر تا ذیل سازمان را درمینوردد و در نسل جدید مدیران هیچ سابقهای از تلاشها و برنامهریزیهای قبلی بهجا نمیگذارد.
آری، دیدن این بیثمری و کمثمری تلاشهای برنامهریزی برای مشاوران تحول سازمانی حقیقتاً دشوار است و بهتجربه دیدهام بسیاری از مشاوران همکار را که بهدلیل همین مشاهدات و تجربیات، در نیمهراه مسیر شغلیشان، عطای مشاوره را به لقای این دور باطل برنامهریزیهای بیثمر یا کمثمر میبخشند و به سایر عرصههای شغلی و حرفهای پناه میبرند.
واقعیت این است که تجربه ثمربخشی تلاشها و دستاوردها در هر شغلی، از مهم عواملی است که در کنار تامین معاش و کسب منزلت اجتماعی، به آن شغل معنا میبخشد و شاغلان آن شغل را ارضا میکند. بههمین دلیل، نگرش صحیح به نقش و ارزش کار مشاوران در تحول سازمانها، اهمیتی دوچندان مییابد.
من گاهی نگاه کردن به این نقش را، از زاویهای که مطرح میکنم، مفید یافتهام: سازمانهای ما (اعم از دولتی یا خصوصی) در کنار فلسفه وجودی اصلیشان که بر حسب مأموریت و وظایفشان تعریف میشود، محمل و مجمع یک نوع خاص از ارزشمندترین منابع کشور ما هستند، و آن همان منابع انسانی، یا به تعبیر امروزیتر سرمایه انسانی، و به بیان خودمانیتر، همان افرادی است که در این سازمانها کار میکنند. میلیونها نفر از افراد این سرزمین، زندگیشان را از مسیر کار در این سازمانها میگذرانند و بهترین و ارزشمندترین سرمایهشان، یعنی وقت، دانش، مهارت و ظرفیتهای فکری و شناختیشان را در این سازمانها صرف میکنند. هر قدم مؤثری، ولو کوچک، برای بهبود کارایی و اثربخشی این سازمانها، در ضریب بالایی از ساعات و ماهها و سالها زندگی این افراد ضرب میشود و کیفیت و معنای زندگی آنان را افزایش میدهد. این اثر ممکن است با شاخصهایی که معمولاً سازمانها موفقیت خود را با آنها میسنجند قابلسنجش و گزارش نباشد، اما انسان اهمیت آن را در برخورد روزمره با تکتک استعدادهایی که عمرشان را در این سازمانها سپری میکنند، لمس میکند.
برای دستیابی به چنین دستاوردی، تحمل ناملایمات و ناکامیهای پیدرپی، هر چقدر هم که سنگین بهنظر برسند، ارزشمند است.
چنانکه دانای توس سروده است:
«چون دانا نماید به کاری درنگ
به پیروزی آرد جهانی به چنگ
همه کارها در فروبستگی
گشاید ولیکن به آهستگی»
نظرات و دیدگاه های خود را با دیگران به اشتراک بگذارید!