افت آموزش ریاضی و تاثیر آن در معماری‌گریزی

aft-amwzsh-ryady-w-tathyr-an-dr-mmarygryzy_image

در روان‌شناسی و علوم شناختی، dyscalculia به نوعی اختلال (عمدتاً مادرزادی) اطلاق می‌شود که نتیجه آن ناتوانی در درک مفاهیم انتزاعی و ریاضی است. تحقیقات زیادی در مورد علل روان‌تنی این اختلال و تاثیر آن در یادگیری ریاضی و علوم مهندسی صورت گرفته و تحقیقات بیشتری هم در حال انجام است. از سوی دیگر، شواهد عینی زیادی وجود دارد که آموزش ریاضی در سطح جهانی (و از جمله در کشور ما، شاید با شدت بیشتری) در چند دهه گذشته دچار افت قابل‌ملاحظه‌ای شده است که نتیجه آن را می‌توان در کاهش توانایی دانش‌آموختگان سطوح متوسطه و عالی در درک مفاهیم تجریدی و ریاضی مشاهده کرد. این پدیده علل و عوامل پیچیده‌ای دارد که در اینجا نمی‌خواهیم به آن‌ها بپردازیم. اما آنچه این موضوع را به پدیده نسبتاً شایع «معماری‌گریزی» به‌ویژه در میان مدیران و کارشناسان ارشد سازمان‌ها پیوند می‌دهد، چیزی است که در این یادداشت می‌خواهم به آن بپردازم.

در مواجهه طولانی‌ که در طول سالیان با مدیران و تصمیم‌گیران سازمان‌های بزرگ کشور داشته‌ام، متوجه شده‌ام بسیاری از آنان که حتی در درک و فهم مشکلات و پیچیدگی‌های روابط و نحوه اداره سازمان‌ها مشکلی ندارند، هنگامی که با توصیفی انتزاعی از سازمان خود که این مشکلات را در قالب مدل‌های معماری ارائه می‌دهد، از درک و فهم این توصیفات و مدل‌ها درمی‌مانند. «مدل» بنابه‌تعریف، بازنمایی ساده‌شده واقعیت است، و این ساده‌سازی مستلزم قدری انتزاع و فاصله گرفتن از واقعیات ملموس است. ممکن است برخی از ما تماس نزدیک با واقعیات ملموس و روزمره را بیش از ارتباط با مدل‌ها و مفاهیم انتزاعی که این واقعیات را بازمی‌نمایانند، بپسندیم، اما امر مسلم این است که برای درک و فهم پدیده‌های پیچیده و مرکب، چاره‌ای جز سروکار داشتن با مدل‌های انتزاعی نیست. سازمان‌ها هم از جمله پیچیده‌ترین پدیده‌های دنیای امروزند که اداره درست آن‌ها بدون داشتن یک تصویر کل‌نگر و بدون مقداری تفکر انتزاعی (به یاری مدل‌ها) غیرممکن می‌نماید. این واقعیت پایه‌ای، اساس نیاز به معماری سازمانی است.

برداشت من این است که این «مدل‌‌پرهیزی» و نتیجه آن، یعنی «معماری‌گریزی» در سال‌های اخیر روبه افزایش است. یعنی بیش از پیش با مدیرانی برخورد می‌کنیم که علی‌رغم داشتن تحصیلات عالیه و گاه تجارب مفید، در خواندن، درک و فهم ساده‌ترین مدل‌های انتزاعی از سازمان خود، مشکل دارند. هر چند بیشتر آن‌ها این عجز از درک انتزاع را به‌زبان نمی‌آورند و پرهیز خود از استفاده از این مدل‌ها را به‌شکل عدم استفاده از معماری سازمانی و کاربردهای آن بروز می‌دهند. در صحبت با بسیاری از این «معماری‌گریزان» متوجه شده‌ام که ریشه این نقص شاید در ضعف پرورش تفکر انتزاعی در سالیان تحصیل آن‌ها بوده باشد. پرورشی که معمولاً با آموزش ریاضی صورت می‌گیرد.

ریاضیات علم ساختارها و روابط انتزاعی است و آموزش و ممارست در آن، ذهن را برای درک مفاهیم و روابط انتزاعی، و استدلال و تصمیم‌گیری بر پایه این مفاهیم و روابط آماده می‌کند. هر چند عده بسیار کمی از کسانی که در مدرسه و دانشگاه ریاضی می‌آموزند، در دوران کاری خود مستقیماً از این آموزه‌ها بهره عملی و مستقیم می‌برند، اما فایده عمده و عمدتاً پنهان آموزش و ورزش ذهن با ریاضیات بعدها خود را در توانایی درک و کارکردن با مفاهیم و ساختارهای انتزاعی نشان می‌دهد. یعنی همان توانمندی که متاسفانه در سال‌های اخیر روزبه‌روز در دانش‌آموختگان ما کمتر و کمتر می‌شود، و با کمال تاسف خود را در نوعی «معماری‌گریزی» در اداره سازمان‌ها نشان می‌دهد.

 

لینک این مطلب در لینکدین