چیستان‌ها و نیستان‌های مدیریتی

chystanha-w-nystanhay-mdyryty_image

اگر به شبکه‌ها و سکوهای حرفه‌ای، مانند لینکدین، نگاهی بیاندازید، هر روزه با سیلی از فرسته‌ها (یا همان پست‌ها)ی با این عنوان مواجه می‌شوید که «فلان چیز چیست؟» یا «فلان چیز، بهمان چیز نیست!». در این محیط‌ها، و گاهی در محیط‌های واقعی هم، به‌نحو مستمر با افرادی مواجه هستیم که می‌خواهند به ما ثابت کنند استراتژی آن چیزی نیست که ما فکر می‌کرده‌ایم، یا معماری سازمانی در واقع این است که نویسنده یا گوینده می‌خواهد به ما بقبولاند، یا در مورد تحول دیجیتال، همگان تا کنون در توهمی بیش نبوده‌اند، و از این قبیل.

در عالم اندیشه، هر لفظی بر معنایی دلالت می‌کند که «در اصل» برای آن لفظ وضع کرده‌اند، و هر چه درک و دریافت مردمان از آن معنی یکسان‌تر و نزدیک‌تر باشد، کاربرد آن لفظ با دقت بیشتری همراه است. در علوم دقیق و اثباتی، مانند ریاضی و فیزیک و منطق و مانند آن، روشن‌گردانیدن الفاظ پیش از کاربردشان، اهمیتی اساسی دارد. در علوم و فنون مهندسی و کاربردی هم توصیه می‌شود تا جایی که می‌توانیم از الفاظ چندپهلو و نادقیق استفاده نکنیم، و به همین دلیل برای یگانه‌کردن الفاظ و معانی این علوم و فنون، استانداردها ساخته‌اند و می‌سازند. هر چه از این علوم به سمت علوم انسانی و اجتماعی می‌رویم، این وضوح و دقت بیشتر رنگ می‌بازد و معانی اصطلاحات و دانش‌واژه‌ها بیشتر و بیشتر تابع مقاصد و دیدگاه‌های این و آن می‌شود. به همین دلیل، اختلاف آرا در این حوزه‌های دانشی بیشتر است.

در علوم و مباحث مدیریتی هم، به‌اعتبار آن‌که در مرز بین علوم انسانی و مهندسی سیر می‌کنند، اختلاف معانی و وضع و کاربرد الفاظ واحد بر معنای متعدد، پدیده شناخته‌شده‌ای است. مثلاً مشهور است که به‌تعداد کتاب‌های درسی در مورد استراتژی، تعریف مختلف از واژه استراتژی داریم. هنری مینتزبرگ، نظریه‌پرداز معروف استراتژی سازمانی، مقاله‌ معروفی دارد که در آن کوشیده معانی مختلف استراتژی را گردآوری و دسته‌بندی کند. در مورد سایر مفاهیم و دانش‌واژه‌های مدیریتی هم، مانند «تحول»، «رهبری»، «فرآیند»، «کارکرد»، «معماری» و مانند آن هم این تشتت وجود دارد. و بر همین زمینه است که می‌توان هر روز نشست و درباره این «چیستان‌»ها و «نیستان‌»ها قلم‌فرسایی کرد!

تعریف و بازتعریف مفاهیم مدیریتی خوب است و ممکن است ارزش آموزشی یا حتی عملی هم داشته باشد، اما آیا افراط در این کار پسندیده، خود کاری پسندیده است؟ ویتگنشتاین، فیلسوف معروف قرن بیستم، گفته بسیار نقل‌شده و تاثیرگذاری دارد به این مضمون که «معنی، همان کاربرد است.» معنی این گفته این است که بر خلاف تصور شایع که هر لفظی را برای افاده معنی واحد و تغییرناپذیری وضع کرده‌اند، معنی یک واژه امری ثابت و بدون‌تغییر و مستقل از کاربرد نیست. در واقع گویشوران هر زبان هر روز با کاربرد یک واژه در ساختار جملات و عبارات و افادات خود، در ساختن و بازساختن آن واژه سهیم می‌شوند و معنی واژه بسته به این کاربردها به‌صورت سیال تغییر می‌کند. بدیهی است دامنه این تغییرات از حوزه‌ای به حوزه دیگر ممکن است متفاوت باشد.

بنابراین برای پی‌بردن به معنی دانش‌واژه‌های مدیریتی هم، با اینکه نباید همان تساهل و تسامح معمول در مورد واژه‌های زبان روزمره را روا داشت، لازم هم نیست همگان به یک توافق دقیق و اجماع همه‌شمول در میان کاربران این واژه‌ها برسند. اطمینان حداقلی از اینکه زمینه و پیامدهای کاربرد یک واژه را در ظرف یک گفتگو یا متن مدیریتی می‌فهمیم و روی آن (حدوداً) توافق داریم، معمولاً کافی است.

در علوم مدیریتی نیازی به تعاریف ریاضی‌وار نیست، کافی است حرف هم را بفهمیم!

«اختلاف خلق از نام اوفتاد،

چون به معنی رفت، آرام اوفتاد» 
 


این یادداشت را در لینکدین بخوانید!