
رضا کرمی
مشاور معماری سازمانی و مدیریت فناوری اطلاعات
پنج نشانه قطعی فقدانِ معماری

تفکر معمارانه یا معماریاندیشی (Architectural Thinking) رویکردی برای حل مسأله است که معمولاً با ویژگیهایی مانند کلنگری، تحلیل و حل مسأله از بالا به پائین، تمرکز بر عناصر اصلی و روابط آنها، موازنه بین ویژگیهای مطلوب و توجه به جزئیات در عین حفظ تصویر کلی شناخته میشود. متأسفانه، برای شناسایی تفکر معمارانه در یک فرد/سازمان/جامعه، غیر از مشاهده و ارزیابی عملکرد درازمدت، هیچ نشانه سریع و سرانگشتی وجود ندارد.
اما برای تشخیص نبود تفکر معمارانه، که منجر به اصطلاحاً «فقدان معماری» میشود، نشانههایی معینی را میتوان برشمرد. در اینجا من ۵ نشانه قطعی از فقدان معماری را که در تجربه خود در سازمانهای کشورمان (و حتی در سطح فراسازمانی) بهکرات با آنها برخورد کردهام، فهرست میکنم. این نشانهها را معمولاً میتوان در واکنش سازمانها و مدیران به مشکلات مهمی که با آن مواجه میشوند، شناسایی کرد:
۱. نهادزایی
برای حل یک مشکل، یا دستیابی به یک هدف، نهاد(های) سازمانی جدیدی ایجاد شده، ولی فرآیندهای ارتباطی-عملیاتی بین این نهاد(ها) و نهادهای موجود/قبلی تعریف نشده است. نهادزایی، سادهترین و متداولترین پاسخ مدیران بیگانه از معماریاندیشی، به محرکها و پیشرانهای تغییر است که اثرات آن را میتوان در تورم نهادی، یعنی افزایش بیرویه تعداد واحدهای سازمانی، کمیتهها، کارگروهها و شوراهای مختلف در یک سازمانی (یا سطح ملی) دید.
۲. فرآیندافزایی
در پاسخ به یک مسأله، فرآیند(های) جدیدی تعریف شده است، ولی همه یا بیشتر این فرآیند(ها) را میتوان حالات خاصی از فرآیندهای قبلی محسوب کرد. تمایل به ایجاد فرآیندهای جدید، معمولاً در نتیجه عدمشناخت از معماری فرآیندی فعلی یا دشواری تغییرات فرآیندهای موجود باشد. در هر صورت، نتیجه آن پیچیده شدن بیضابطه معماری فرآیندی سازمان است.
۳. سامانهسازی
سامانه جدیدی طراحی و تولید شده است، اما در مورد فرآیندها و مسئولیتهای اجرا و راهبری آن تصور روشنی وجود ندارد. انبوه سامانههای موردی معمولاً در پاسخ به نیازهای واقعی ساخته میشود اما بهدلیل نبود معماریاندیشی، یکباره در محیط سازمان (یا جامعه) «افکنده» میشود و در غالب اوقات هم پس از مدتی، گرهی از مشکلات که باز نمیکند هیچ، خود قوزی بالاقوز مشکلات قبلی میشود.
۴. دادهپراکنی
سامانهای برای حل مشکل ایجاد شده، اما بهجای استفاده از دادههای مشترک موجود در سامانههای قبلی، همه دادههایش را خود ثبت و ایجاد میکند. باز هم علت ممکن است دشواری دستیابی به مدل دادهای جامع سازمان (که معمولاً غایب بزرگ سازمانهاست) یا شتاب بیمنطق برای ایجاد سامانه جدید باشد. نتیجه در هر حال، عدمیکپارچگی و مغایرتهای دادهای و در نتیجه کیفیت پائین مدیریت دادههای سازمانی خواهد بود.
۵. شوق ایجاد، ملال نگهداشت
دارایی جدیدی ایجاد شده است، اما فکری بهحال فرآیندها و مسئولیتهای نگهداری آن نشده است. این دارایی جدید ممکن است یک سامانه، سرویس، راهکار، نهاد، دارایی فیزیکی، یا ترکیبی از همه اینها باشد. در هر صورت، مقتضای معماریاندیشی این است که همه زیستچرخ دارایی، از ایجاد و توسعه تا نگهداشت و امحاء، از ابتدا برنامهریزی شده باشد. در غیر این صورت، نتیجه انبوه داراییها مستهلک، بدوناستفاده و غیرعملیاتی خواهد بود که کارنامه سرمایهگذاری سازمان را منفی میکند.
در مورد هر یک از این نشانههای ۵-گانه میتوان بسیار گفت، اما بعید است کسانی که در این جامعه پروردهشده و سازمانهای این مرزوبوم را تجربه کرده باشند، برای تشخیص آنها به توضیح بیشتری نیاز داشته باشند. بهعنوان یک تمرین ذهنی، میتوانید هر چند نمونهای که از این نشانهها تا کنون دیدهاید، برای خود فهرست کنید!
نظرات و دیدگاه های خود را با دیگران به اشتراک بگذارید!